خواجه نظام الدين عبيد زاكاني
215
أخلاق الأشراف ( فارسى )
ننمايند ؛ بلكه حسبة للّه تعالى بدان قدر كه توانند اذيّتى بديشان رسانند تا موجب رفع درجات و [ كسب ] خيرات باشد ، و در قيامت - در يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ « 1 » - دستگير او شود « 2 » .
--> - چون اسير و عيالمند شوى * به سر و پاى در كمند شوى نان و هيزمكشى چو حَمّالان * روز و شب تا سَحَرْ ز غم نالان نجم الدّين رازى آرد ( مرصاد ، 245 ، شمس العرفا ) : « بدانكه سلطنت دل و پادشاهى جهان هر يك را با اعضاء و جوارح و قواى بشرى و . . . رعايا و خدم و حشم و اهل عيال و ملكدارى از لطف و قهر سه حالت است مأموره و سه حالت است منهيّه . » و جاى ديگر ( همان ، 247 ) آرد : « رعيّت پادشاه را به مثابت نزديكانند بلكه به جاى اهل و عيالاند » . و در اصطلاح فقهيان مىآيد كه : اهل الرّجل زوجته و عياله اولاده . فيلسوف ابو الفرج على بن هندو ( وفات ، 455 ه . ق . ) گويد : ما للمعيل و للمعالى انّما * كسب المكارم للوحيد القادر ( ابن خلّكان ، وفيات ، 2 / 259 ، تهران ) . عيالوار از كجا و رسيدن به پايگاههاى و الا از كجا ، چه كسب بزرگى تنها از آن تنهاى تواناست . ( 1 ) . « يَوْمَ لا يَنْفَعُ . . . » ، - شعراء 26 / آيهء 88 [ يادآور ] روزى را كه در آن سود نكند خواسته و پسران . ( 2 ) . اين حكايت را بسنجيد با اين نكته كه ابراهيم بيهقى در ( المحاسن المساوى ، 1 / 410 ، ابو الفضل ابراهيم ) و ثعالبى در ( التمثيل و المحاضره ، 442 ، حلو ) دربارهء ابو الاسود دوئلى ( وفات ، 69 ه . ق . ) آوردهاند : « كان ابو الاسود الدّوئلىّ بخيلا ، و هو القائل لبنيه : لاتجاودوا اللّه ، فانّه اجود و امجد ، و لو شاء ان يوسّع على الناس كلّهم حتّى لا يكون فقير لفعل » - ابو الاسود دوئلى بخيل بود ، و همواره پسران خود را مىگفت : با خدا بخشندگى مكنيد ، زيرا او بخشندهتر و بزرگوارتر است ، و اگر خواهد بر همهء مردم [ روزى ] را فراخ بكند بدانسان كه نيازمندى نباشد ، البتّه مىكند .